تبليغاتX
ماجراهای يك دروغگوی خوش حافظه - Lost

ماجراهای يك دروغگوی خوش حافظه

ترانه است می گوید. همیشه یک جور خاصی کج می ایستاد. فرقی نمی کرد کجا باشد و کی باشد. هامون باشد یا مراد بیگ یا رضای خانه سبز. توی قاب تلویزیون یا روی پرده سینماها جا نمی شد. او، پشت دریا شهری داشت و باید آنجا می رفت.

هامون تکرار نشدنی ست و به همین دلیل دست نیافتنی. اما رضا همین جاست. همسایه دیوار به یوار من و تو. خیلی راحت توی آن دایره و ضربدرش گیر می افتادیم و می ماندیم تا خانه سبزی ها هیپنوتیزم مان کنند. عاطفه!!! به خدا نمی بخشمت اگر نگذاری رضا وکیل آن خانم  شود که به قتل شوهرش متهم است!!! تو نمی دانی رضا چقدر سر این پرونده زحمت می کشد و تنها شاهدش پاهای تاول زده اش است که توی دادگاه به همه نشان شان می دهد...

اما نه!! انگار قضیه جدی تر از این حرف هاست. آن قامت همیشه کج توی قاب ها... آن حرکت های دست و سر موقع حرف زدن... آن صدای ناچاری که تهش همیشه می لرزید... قرار نیست دیگر تکرار شود... نه!! ... یعنی آری!!... او، حتی اگر می ماند هم تکرار نمی شد ...

+ 87/04/30 به قلم سَم |


X

حرف ها سه جورند:
حقیقت که نمی دانم چیست
واقعیت که عذابم می دهد
و دروغ...که تنها پناهم است
.
.
.


صفحه نخست
پست الکترونيک


My Daily DEATHnotes


دروغ هاي قبلي

آبان 1387

مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386


مي خوانمشان

خوابهاي يك ديوانه در جهان مسطح
طرفداران ترانه عليدوستي
ما براي شما مي نويسيم
طرفداران شهرام ناظري
محمد امين چيت گران
خانم دانهيل قرمز
جوجه اردك زشت
كامران نجف زاده
همشهري جواد!
همشهري جوان
حسين جعفريان
توكا نيستاني
anonymous
پدر خوانده
Deathfan
spotlight
ليلا وزيني
Density
لیمو بانو
همكنون
تيركمون
بوحلیم
نجمه
داود
پازل
مينا