تبليغاتX
ماجراهای يك دروغگوی خوش حافظه

ماجراهای يك دروغگوی خوش حافظه

چند تا آهنگ این روزا توی مخم رژه می رن.

مثل "دل ریخته" شهریار قنبری،

"تقدس" سعید شهروز،

"High Hopes" پینک فلوید،

"Another man’s vine" تام ویتس.

.

یه چیزی گم شده این وسط.

میدونم کجاست ها!!

فقظ نمی دونم چیه!!

.

پ.ن:

1.       دانهیل جان!! یک بار آمدم فیلتر بودی. بعدش آمدم ارور ۴۰۴ می داد. بعدش آمدم بودی با چند پست که نمی شد کامنت گذاشت. الان هم که نیستی. دل نگرانت شدم.

2.       یک شیر پاک خورده ای قسمم داده تعداد پست های صفحه اول را زیاد کنم. چشم!!! ولی آخر خدا خیرت بدهد، می گفتی کدام پست را می خواهی، خودم می آوردمش این بالا. هر چند حدس زدنش سخت نیست.

3.       Deathnote به علت مشغله کاری، موقتا بسته شد.


ادامه مطلب

+ 87/04/30 به قلم سَم |


"از میان تمامی دوستانی که داشته ام، سیگارم برایم بیشتر می سوخت..."

دكتر شريعتي

 

 

  • ببخشيد دكتر!!!  من سيگار نمي كشم.

 

پ.ن:

تازگي ها متوجه شده ام آشناهای زیادی اينجا مي آيند و همين باعث مي شود كمي با دنده دو حركت كنم. هرچند خودم شرايطش را آماده كرده ام.

+ 87/04/22 به قلم سَم |


لنگه کفش های دختری که به بابایش اس ام اس نمی زند

 

  • کتانی های سفیدت را می پوشیدی، همین طور راست منتظر می ماندی تا بیایم و بندهایشان را برایت ببندم. چشم هایت می درخشید و لبخند کوچکت، خلاصه ای بود از دریای شادی، که می کوبید خودش را به در و دیوار قلبت و تالاپ تالاپ، برای رفتن به پارک بی قراری می کرد. آبیِ آسمان، فقط در روزهای پارک رفتن با تو می درخشید. از این پایین، خیره می شدم به خورشید خنده هایت و منتظر بودم تا سُرسُره، تو را ستاره ای کند که قبل از رسیدن به خاک، قاپش می زدم و روی شانه می نشاندمش. هی هولَت می دادم و بر می گشتی پیش بابا. محکم تر هولَت می دادم تُندتر بر می گشتی پیش بابا. تاب، عشق بازی تمام باباها و دخترهایی بود که عصرها پارک می آمدند. یادت هست دلت می گرفت وقتی صف طولانیِ چرخ و فلک کوچک پارک را می دیدی؟؟؟ ... و یادم هست حلقه آغوش کوچکت دور گردنم را، وقتی قبل از خودت توی صف می ایستادم. تمام آرزویت این بود که از آن بالا برایم دست تکان بدهی، و تمام دلهره ام اینکه: "محکمتر بشین".
  • خسته می شوم. کامپیوتر را خاموش می کنم. "عکس بچگی" ات را بر می دارم و به لبخند کوچکت جواب می دهم. عکس را سر جایش می گذارم. قهوه می ریزم. بسته را از توی قفسه کتاب ها بیرون می آورم و باز می کنم. می نشینم و نامه های نفرستاده بابا لنگ دراز به جودی اش را باز هم می خوانم. بعضی جاهایش را خط می زنم. درست می کنم. و باز هم می خوانم. "ممم... این سری بهتر شد." آخر سر همه را می بندم می گذارم توی قفسه. قهوه ام سرد شده.
  • بالکن خانه مان کوچک تر از آن است که همیشه بتوان از تویش ماه را دید. یک گوشه اش افتاده ام و کنارم یک دفتر منتظر نوشتن. امشب می خواستم برایت "عاشقانه" بنویسم. ولی "صادقانه"ای شد که از این اخمالوی سمت راستی کمتر برمی آید. نوشتن از هدیه هایی که گرفته ایم همیشه سخت بوده و از تو، که هدیه خوب خدا هستی سخت تر. هدیه ها، همیشه برای کسانی که آنها را گرفته اند، می مانند و من، این ندای جاماندۀ خدا روی زمین را کادو گرفته ام و گذاشته ام روی گرام، تا "بابایی" گفتنش،فضای اتاقم را پر کند و راحت تر برایش "عاشقانه" و "صادقانه" بنویسم. ... سر و کله ماه پیدا شده... خسته ام و کمی خوابم می آید... برای بابایی قهوه داغ میاری؟

 

 

پی نوشت:

  1. تو هیچ وقت صِفر نبودی. این را می دانم. هیچ وقت هم نمی خواهم صِفر باشی. راحت باش. دوره صِفرها سر آمده.
  2. fvhd nhajk d; nojv ;,];T ili oxvih vh fi [hk ld ovl. Pjd ck ‘vtjk!!!

* استقبال از پ.ن ۲ آنقدر زیاد بود که اصل متن را تحت الشعاع قرار داده. حتی فکر پاک کردنش هم به سرم زده. بی زحمت یه کم ... !!

My daily DEATHnotes

+ 87/04/17 به قلم سَم |


X

حرف ها سه جورند:
حقیقت که نمی دانم چیست
واقعیت که عذابم می دهد
و دروغ...که تنها پناهم است
.
.
.


صفحه نخست
پست الکترونيک


My Daily DEATHnotes


دروغ هاي قبلي

آبان 1387

مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386


مي خوانمشان

خوابهاي يك ديوانه در جهان مسطح
طرفداران ترانه عليدوستي
ما براي شما مي نويسيم
طرفداران شهرام ناظري
محمد امين چيت گران
خانم دانهيل قرمز
جوجه اردك زشت
كامران نجف زاده
همشهري جواد!
همشهري جوان
حسين جعفريان
توكا نيستاني
anonymous
پدر خوانده
Deathfan
spotlight
ليلا وزيني
Density
لیمو بانو
همكنون
تيركمون
بوحلیم
نجمه
داود
پازل
مينا